• 08642225384
  • شنبه تا پنج شنبه : 9:00 - 17:00
  • info@nabsys.ir

مطالب آموزشی

شش سیگمای ناب

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

اصطلاح " شش سیگمای ناب " برای توصیف یکپارچه سازی فلسفه های تولید ناب و شش سیگما به کار می رود ( Sheridan 2000).  نوشته های کمی در مورد یکپارچه سازی این مفاهیم هنگام جستجو  با " مدل رایج ، سازگاری نظری ، روش یا محتوای متقابل " وجود دارد ( Bendell 2006 ).

مفهوم شش سیگمای ناب بعنوان یک رویکرد جهت بهبود فرآیندها ، نسبت به بخش معینی از تحقیقات دانشگاهی به بلوغ رسیده است(Bendell 2006 ). می توان گفت که در عمل با همه ی تلاش ها برای اجرای کامل و جامع ابتکار شش سیگمای ناب ، باز هم پتانسیل کامل خود را متوجه نشده است (Smith 2003). این شکست برای حفظ یک تغییر نسبت بهبود مستمر می تواند به یک چیز نسبت داده شود ، فقدان تعهد مدیریت (Cusumano 1994 ; Kotter 1995). بطور خاص ، در مورد ادغام تولید ناب و شش سیگما ، دو رویکرد اغلب به طور مجزا (تکی) اجرا شده اند (Smith 2003) ، ایجاد خرده فرهنگ های تولید ناب و شش سیگما جهت ظهور درون سازمان که می تواند بدلیل تضاد منافع و کاهش منابع باشد( Bendell 2006 ).

شش سیگما فلسفه تولید ناب را تکمیل می کند  تا آنجاییکه ابزارها و فوت و فن برخورد با مسائل معینی که در طول سفر ناب شناسایی می شوند را ارائه می دهد : " ناب اختلالات را حذف می کند و یک استاندارد ایجاد می کند " (Wheat 2003).

 

شش سیگما یک کار پروژه ای است که بر روی شناسایی اختلاف با استاندارد پیشنهادی تمرکز می کند ، که به خودی خود بطور کامل روی نیازهای مشتری تمرکز نمی کند ، در عوض ، گاهی اوقات یک تمرین کاهش هزینه است ( Bendell 2005 ) که اگر در کنار تولید ناب اجرا نشود می تواند نظر مشتری را ازدست بدهد.

شباهت ها دوباره می تواند بین ناب و شش سیگما و نیاز به یک فرهنگ بهبود مستمر عملیاتی در تمام سطوح سازمان کشیده شود. Arneheiter & Maleyeff (2005)  بیشتر در کارهاشایشان روی یکپارچه سازی شش سیگما و تولید ناب ، و خلاصه مزایای چنین رویکرد تلفیقی بحث کرده اند. برای مثال ارائه ی تولید ناب با رویکرد علمی بیشتری به کیفیت بطوریکه از طریق نمودارهای کنترل ، فرآیندها را می توان روی هدف نگه داشته و بطور موثری اتلافها را از طریق تجزیه و تحلیل خطاها کاهش داد.

اهداف یکپارچه سازی شش سیگما و تولید ناب ، هر فرصتی را برای اصلاح درون یک سازمان هدف گیری می کند. شش سیگما درون یک سازمان توسط تعداد افراد معین کمی اجرا می شود ، در حالیکه تولید ناب هر کسی را در سازمان جهت شناسایی و حذف فعالیتهایی که ارزش افزوده ایجاد نمی کنند ، توانمند سازی می کند و آموزش می دهد (Higgins 2005). یکپارچه سازی دو متدولوژی سعی می کند توانمندسازی را حتی در سطح بالاتر مراحل تجزیه و تحلیل فرآیند ارائه دهد بطوریکه کارکنان مالکیت فرآیند را بر عهده داشته باشند. اگر این دو واقعا بصورت مجزا اجرا شوند ، پیامدی که می تواند نتیجه دهد این است که هیچک یک از این دو بصورت موثر انجام نمی شوند ; هریک توسط نیازهای دیگری در سازمان محدود می شود (Harrison 2006). این مسئله باز هم می تواند دو خرده فرهنگ را در سازمان بوجود آورد ، رقابت برای منابع یکسان و ... (Smith 2003).

وقتی تولید ناب بعنوان یک فلسفه ی مستقل اجرا می شود ، یک محدویت جهت حوزه و اندازه ی بهبودهای نائل شده از طریق کاربرد اصول تولید ناب وجود دارد . Antony (2003) اظهار می کند که تولید ناب به سقف رسیده است چرا که استراتژی به کار برده شده برای بهبود وابسته به مسئله ای است که سعی در حل آن داریم و بنابراین باید با نتایج موثر بدست آمده ، همراستا شوند. Antony (2003) در ادامه اظهار می کند که این یک نتیجه از نداشتن جهت اصول تولید ناب است ، زیرساخت های فرهنگی نیز می تواند در رویکرد شش سیگما دیده شود. این موضوعی است که توسط Sharma (2003) ادامه یافته ، کسی که استدلال نمود که متدولوژی شش سیگما باید برای کمک به هدایت تلاش های اجرای تولید ناب در یک برنامه  بهبود می باشد ، چرا که ایجاد هر نوع تغییر هنگام کوشش جهت گسترده نمودن فلسفه در تمام سازمان یا زنجیره تامین می تواند سخت باشد. بنابراین این تلاش ها نیاز به هدایت شدن بوسیله ی یک رویکرد قوی که  توانایی حفظ جهت و تمرکز در سازمان را داشت.

هر دو رویکرد هدف پایانی یکسانی دارند بمعنی رسیدن به کیفیتی سراسری ، خواه خدمت به مشتری باشد یا محصول یا فرآیند یا آموزش و تحصیل نیروی کار. آنها روی خودشان موثر هستند ، اما سازمان ها ممکن است که بخوبی دریابند که بعد از اصلاحات اولیه به یک فلات می رسند; و درمی یابند که ایجاد یک فرهنگ مداوم بهبود مستمر سخت است (Arnheiter & Maleyeff 2005). برای رفع این مشکل ، رویکرد ناب باید استفاده از داده هدفمند را جهت تصمیم گیری و نیز گزینش رویکردی علمی تر را جهت کیفیت در سیستم ، ادغام نماید. شش سیگما، از سوی دیگر،نیاز به اتخاذ یک رویکرد سیستم های گسترده تر، در نظر گرفتن اثر مودا بر روی سیستم به عنوان یک کل و در نهایت سطوح کیفیت و تغییرات دارد. (Arnheiter & Maleyeff 2005). شکل 2 نشان می دهد که هر رویکرد چطور می تواند از دیده شدن بعنوان یک چارچوب واحد حاصل گردد و همچنین تعادلی که شاید بدست آید اگر بصورت موثری گرد هم آورده شود.

 

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

Location

Share:
امتیاز این آیتم :
0
  • هیچ نظری یافت نشد