ارائه مدلی جهت سنجش نوآوری در سازمان

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

نوآوری امروزه به عنوان یک هدف کلیدی غیرمالی شرکت، و به عنوان مقوله ای کلیدی جهت ارزیابی عملکرد سازمان به حساب می آید.شرکتها سالانه میلیاردها دلار جهت نوآوری هزینه مینمایند. بااینوجود بخش مهمی از این فرآیند مهم اغلب مورد فراموشی و عدم توجه قرار میگیرد که آنهم سنجش صحیح نوآوری است. شرکتهای اندکی فعالیتهای نوآورانهشان را در کنار دیگر مقوله ها به دقت موردسنجش و ارزیابی قرار میدهند، که دلیل این امر وجود مدلهای متفاوت سنجش نوآوری در تحقیقات تجربی میباشد که خود مانعی است برای یک رویکرد پایدار در عوامل پیشران و نتایج نوآوری. بنابراین، جهت معرفی یک مدل جامع در این پژوهش 6 مدل سنجش نوآوری در مقالات مختلف که مدل سنجش نوآوری برای سازمان معرفی نمودهاند را موردبررسی قرارگرفته است. بر اساس مرور و مقایسه مدلهای سنجش نوآوری انتخابشده، مدلی جامع جهت سنجش نوآوری در مطالعات آینده سازمان ارائهشده است، که در این مدل شاخص هایی جهت سنجش نوآوری و عوامل موثر در سازمان معرفی شده است.

 مقدمه و بیان مسئله

امروزه مفهوم کسب و کار مدرن دارای خصوصیاتی است که توسط رقابت شدید محیطی که در نتیجه قانون زدایی، قدرت مشتریان، ظهور تکنولوژی های جدید، جهانی شدن اقتصاد و توسعه شدید محصولات به وجود آمده است متاثر می باشد

( Romijn & Albaladejo, 2002( . در این میان نوآوری به عنوان یک فاکتور کلیدی در موفقیت در محیط رقابتی نگریسته می شود که مرکز اصلی افزایش خروجی و بهره وری اقتصادی می باشد. نوآوری توانایی شرکت در شناختن قوانین حاکم بر بازار را به ارمغان می آورد که همین امر رهبران سازمان ها را در جهت ورود به بازارهای جدید و شکستن موانع انحصار طلبی توانمند می نماید(  Akman & Yilmaz, 2008( . اکثر تحقیقات تجربی در این زمینه اتفاق نظر دارند که نوآوری منجر به تولید محصولات و خدمات جدید می شود که از لحاظ کیفیت نسبت به دیگر محصولات برتر و از نظر قیمت مناسب تر می باشند. آنچه که از مطالعات پیشین بر می آید این است که هدف اصلی نوآوری شامل تولید کالا و خدماتی است که سبب کسب ارزش اقتصادی می گردد. ارزش اقتصادی که منفعت آن هم به مشتری برسد و هم برای تولید کننده کالا و خدمات سود و درآمد تولید کند. از طرفی به دلیل اینکه اقتصاد کنونی اقتصادی دانش محور می باشد، طول چرخه عمر محصولات به دلیل ورود تکنولوژی های نو ظهور، تقاضای جدید مشتریان، ورود دیگر رقبا و... بسیار کوتاه شده است. لذا شرکت ها ناچارند در عرصه شدید رقابت کنونی و در این محیط متغییر جهت تمایز بخشیدن به محصولات و خدمات خود نسبت به دیگر رقبا گام هایی بردارند که آن هم تنها به وسیله نوآوری قابل حصول می باشد (  Stone, et al., 2008 .(

در سال های اخیر، مدیران سازمان ها به منظور کسب مزیت رقابتی بر هزینه، کاهش زمان تولید و توسعه کیفیت محصول تمرکز می کردند. با این وجود، در محیط کسب و کار رقابتی کنونی کیفیت امری لازم اما کافی نیست. امروزه برای حفظ بقا در محیط متلاطم و کسب مزیت رقابتی نوآوری لازم است، نوآوری که فقط در حد ایده نباشد و بتوان آن ایده را در جهت توسعه فرآیندهای جدید و تحویل محصولات جدید بکار بست (  Rejeb, et al., 2008( . گذشته از این نوآوری به سازمان ها در جهت کسب سهم عمده در بازار کمک می نماید اما اگر نتوانند به صورت پایدار و در طول زمان خود را نوآور نگه دارند جایگاهشان را از دست می دهند و شرکتهای نوظهوری که عرضه کننده محصولات نوآورانه می باشند جای آنان را می گیرند.

اینگونه از مسائل اهمیت نوآوری پایدار را تاکید می نماید، بنابراین مشکل این است که یک نوآوری اتفاقی و یا به عبارتی مقطعی در بقای شرکت کمکی نخواهد کرد و این بدان معناست نوآوری پیوسته مدنظر است. جهت کسب و حفظ نوآوری پایدار در یک سازمان یک درک درست از نوآوری مورد نیاز است و این درک هنگامی حصول می گردد که نوآوری مورد سنجش قرار گیرد و بتوان آن را اندازه گیری نمود. .با این رویکرد می توان ادعا کرد اهمیت سنجش نوآوری در صنایع مورد تاکید وافری قرار گرفته است(  Jensen & Webster, 2009( . بر اساس تحقیقات گروه مشاوره بوستون، 47 درصد از مدیران اجرایی بر این باورند که شرکتشان می بایستی نوآوری را همچون ماموریت اصلی کسب و کار تعقیب نمایند، با این وجود فقط 74 درصد از شرکت ها نوآوری را مورد سنجش قرار می دهند. تعدادی از شرکت ها این تفکر را در پیش گرفته اند که نوآوری را نمی توان و نباید مورد سنجش قرار داد، در حالیکه در واقع مشکل اصلی نبود معیارها و سنجه هایی برای سنجش نوآوری در سازمان است. این کمبود و مشکل اندازه گیری نوآوری سازمان ها را تقلیل می نماید و سبب می شود که شرکت ها موارد غلطی را مورد سنجش قرار دهند و یا اینکه هر گز نوآوری را نسنجند. تاکنون و تا این پایه توافقی در زمینه اینکه سنجش نوآوری در سازمان می بایستی چگونه مورد انجام قرار گیرد وجود ندارد. دلیل فقدان معیاری منسجم و یک توافق کلی تعاریف مختلف مورد استفاده شده در زمینه نوآوری می باشد که هر کدام از این تعاریف جنبه های مختلفی از نوآوری را مورد تاکید قرار می دهند. سازمان ها نیازمند توانایی هستند که نه تنها آنان را در سنجش خروجی های نوآوری هدایت نماید بلکه توانایی و ظرفیتشان را جهت نوآوری مورد ارزیابی قرار دهد. سنجش و اندازه گیری سازمان را در درک بهتر و ارزیابی نتایج مبتکرانه ای که آن را به سمت نوآوری سوق می بخشد کمک می نماید. علاوه بر این همانند دیگر معیار های اندازه گیری، سنجش نوآوری به سازمان ها این امکان را می دهد اهداف نوآورانه خود را در آینده منحصر بفرد نمایند و در جهت تشخیص و از میان برداشتن مشکلات و موانعی که پیشرفت سازمان، تصمیم گیری ها و توانمندها در توسعه پایدار به وجود می آید را حل نماید .

با این تفاسیر و با توجه به این شکاف عدم وجود معیار، چارچوب یا مدلی منسجم جهت سنجش نوآوری در سازمان، تحقیق پیشرو بر آن است تا با تحلیل و مقایسه مدل های مختلف سنجش نوآوری در سازمان که در سال های مختلف تدوین و ارائه گشته اند، ابتدا به درک درستی از نوآوری و نحوه سنجش آن در سازمان دست یابد و در ادامه با استفاده از مدل ها و شاخص های معرفی شده در تحقیقات پیشین به تدوین و معرفی چارچوبی کلی و منسجم جهت سنجش نوآوری در سازمان نائل آید. در اینجا و قبل از هر گونه بحثی لازم به ذکر است که در جهت ارائه بهتر و منسجم تر چارچوب مد نظر وجود دو نمره شاخص ظرفیت کنونی نوآوری سازمان که بر گرفته از میزان خروجی است، و نمره ظرفیت آینده سازمان بر اساس برنامه ریزی ها، ورودی ها و توانمندی هایی می باشد که یک سازمان جهت نوآور بودن بدان نیاز دارد در نظر گرفته خواهد شد.در سنجش این دو مقطع زمانی در سازمان شاخص ها و مولفه های بیشماری دخیل و تاثیر گذارند که در طی این تحقیق آنها را مورد کند و کاش قرار خواهیم داد. لذا آنچه که در بخش دوم خواهیم داشت معرفی مدل های سنجش نوآوری و تحلیل عوامل قوت و ضعف آنها می باشد. در بخش سوم به ارائه مدل و تحلیل شاخص های مربوطه خواهیم پرداخت و در بخش آخر نتیجه گیری کلی بر اساس تحلیل مدل ها و چارچوب ارائه شده بیان خواهد شد.

مبانی نظری و پیشینه پژوهش

کارلسون و همکارانشان (  2002(  جهت سنجش عملکرد نظام ملی نوآوری چنین فرض نمودند که به دلیل اندازه و پچیدگی سیستمها، سنجش عملکرد کل سیستم مشکل میباشد؛ به نظر آنها اگر سطح تحلیل به یک محصول، صنعت یا گروهی از صنایع محدود گردد، سنجش آنان آسانتر خواهد بود. درنتیجه آنها با تقسیم کارکردهای نظام ملی نوآوری به سه دسته خلق دانش جدید، انتشار و بهرهبرداری از دانش جدید، شاخصهایی را برای سنجش ارائه کردند (  Carlsson, et al., 2002 .( (  Liu, 2004 (  برای سنجش و تجزیهوتحلیل نظام ملی نوآوری برعکس رویکرد کارلسون و همکارانش بهجای تحلیل اجزاء بهطور مجزا بر تحلیل کل سیستم تأکید کردند. آنها برای توجه دقیقتر و صریحتر به جنبه سیستمی نظامهای ملی نوآوری مدلی را پیشنهاد کردند. در مدل ارائهشده توسط لیو و وایت به نقاط ضعف اساسی تحقیقات در مورد نظامهای ملی نوآوری یعنی فقدان عوامل توصیفی سطح سیستمی پرداخته میشود. بهبیاندیگر در این مدل بهجای شروع با مقوله بازیگران نظام ملی نوآوری از قبیل مؤسسات تحقیقاتی یا دانشگاهها و سپس بحث در مورد اهمیت هر یک از بازیگران در نظام نوآوری ملی، از یک سری واژههای عام و کلی تحت عناوین بازیگران اولیه، بازیگران ثانویه و نهادها برای تحلیل و تشریح سطح سیستمی نظام ملی نوآوری استفاده کردهاند (  Liu, 2004( . نازیروفسکی و آرکلوس با ارائه مدلی برای ارزیابی نظام ملی نوآوری، دسته بندی خاصی از شاخصهای نوآوری ملی ارائه دادهاند که امکان انجام تحلیلهای کمی و آماری نظام ملی نوآوری را فراهم میکند. در این مدل شاخصهای نوآوری ملی به سه دسته شاخصهای ورودی، شاخصهای میانجی و شاخصهای خروجی دسته بندیشده اند.

در این مدل مهمترین ورودیها، نیروی کار و سرمایه هستند، همچنین مهمترین میانجیها عبارتاند از: میزان انباشت توانمندیهای کلان علم و تکنولوژی، اندازه ازنظر میزان سرمایه یا ثروت اقتصادی و انسانی و درنهایت خروجیها، راه حلها، دانشپایه و بهره وری هستند (  Jarboe & Furrow, 2008 .(

فرمن و همکارانش برای سنجش نظام ملی نوآوری مفهوم مدل ظرفیت نوآورانه ملی را با ترکیب 4 مفهوم تئوریک متفاوت، تئوری رشد درونزا، تئوری رقابتپذیری بینالمللی مبتنی بر خوشههای صنعتی، تحقیقات در مورد نظام ملی نوآوری، ارائه نمودند. که در این مدل ظرفیت نوآوری ملی به سه عامل زیرساخت عمومی نوآوری کشور، وجود محیطی برای نوآوری در خوشه های صنعتی، استحکام پیوندهای بین این دو بعد بستگی دارد. درنهایت پورتر و همکارانش جهت تحلیل و ارزیابی نظام ملی نوآوری، پتنت های بینالمللی را تنها شاخص مناسب برای سنجش نوآوری معرفی کردهاند (  Freeman, 2003( . در مطالعات دیگری که در زمینه ی سنجش نوآوری در سازمان توسط (  Dodgson & Hinze, 2000( ، صورت گرفته است تلاش شده است تا شاخصهایی را جهت اندازه گیری فرآیند نوآوری در شرکت، مشخص نماید. بدین منظور شاخصهای مؤثر در فرآیند نوآوری را در 5 بعد دانش، استراتژی زمان، خلاقیت و یادگیری، آمیختگی فنّاوری، جهانی شدن، واحد تحقیق و توسعه، یکپارچگی و شبکه بخش بندی کرده است و جهت اندازه گیری هر یک از این هشت بعد معیارهایی جهت سنجش معرفی نموده است. اتحادیه اروپا در سال 2000 میلادی در پاسخ به جهانیسازی و تغییرات اقتصادی دانشمحور در جهت دستیابی به هدف خود، تهیه سنجش نوآوری اروپا را در دستور کار خود قرارداد و در سال 2002 اولین سنجش نوآوری در سطح ملی بین کشورهای عضو اتحادیه اجرا شد. شاخصهای استفادهشده در سنجش نوآوری اروپا را میتوان در 7 گروه طبقه بندی کرد: منابع انسانی، خلق دانش جدید،انتقال و کاربرد دانش جدید و امور مالی و ستادهای نوآوری. همانطور که از مطالعات پیشین مشهود است هرکدام به نحوی تلاش نمودهاند تا نوآوری را با شاخصهایی بسنجند و تاکنون مدلی کلی و یکپارچه در زمینه ی اندازه گیری مدیریت نوآوری فراهم نشده است.

تحلیل مدل های مختلف سنجش نوآوری در سازمان

همانطور که در بخش های قبل نیز ذکر گردید، سازمانی که در برنامه ریزی استراتژیک خود نوآوری را به عنوان راهکاری برای بهبود محصولات، فرآیند کسب و کار، رقابت با دیگر رقبا و در نهایت کسب سود در پی می گیرد نیازمند این است نوآوری را به درستی مورد سنجش قرار دهد. این بدان معناست که شاخص هایی در نوآوری و فرآیند آن تاثیر گذارند را باید شناسایی نمود و در جهت حفظ و بالا بردن توانمندی های نوآوری چه در زمان حال و چه در آینده به درستی آنها را از نظر قدرت ، ضعف و درصد تاثیر گذاری مورد سنجش قرار داد. بنابراین مدیران ارشد سازمان ها با استفاده از شاخص هایی که در قالب مدل ارائه می گردند جهت تشخیص و از میان برداشتن مشکلات و موانعی که پیشرفت، تصمیم گیری و توانمندی سازمان را جهت حفظ نوآوری پایدار منع می نماید تلاش می کنند. در ادبیات مرتبط با سنجش نوآوری در سازمان مدل های مختلفی در طی سالیان متفاوت و با توجه به شرایط محیط درونی و بیرونی سازمان به وجود آمده است، با این حال تاکنون مدلی که بتواند تمامی جوانب سازمان را به صورت یکپارچه مورد سنجش قرار دهد به وجود نیامده است، و همین امر چالشی بزرگ برای مدیران نوآوری در سازمان به وجود آورده است. با توجه به موارد ذکر شده در این پژوهش برآنیم تا با استفاده از مدل های معرفی شده - مدل هایی که برجستگی بیشتری در ادبیات دارند به بررسی نقاط قوت و ضعف هریک بپردازیم. به همین منظور با جست و جوهای بسیار دقیق در سایت ها و مجلات علمی پژوهشی معتبر دنیا 2 6 مدل برجسته در ادبیات سنجش نوآوری انتخاب گردید. پس از این مرحله، سعی بر آن شده است تا جایی که ممکن بوده مدل ها با توجه زمان و مراحل تکامل شاخص های سنجش نوآوری مورد تحلیل و بررسی قرار گیرند، اما از آن جایی که ارائه یک مدل نوآوری تابع قوانین و چارچوب خاصی نمی باشد برخی از شاخص ها که در مدل های قدیمی تر معرفی گشته اند را می توان در مدل های امروزی نیز مشاهده نمود. بنابراین نمی توان در تحلیل مدل ها به طور کامل بر تاریخ ارائه مدل اتکا نمود. شیوه تحلیل هر مدل ابتدا با خلاصه ای از نویسنده، مورد مطالعه، تصویری از مدل معرفی شده و شاخص های ارائه شده آغاز می گردد، و پس از آن به نقاط قوت و ضعف هر مدل پرداخته می شود و باتوجه با کمبودهای مدل مدنظر تلاشی جهت ارائه مدلی که به نحوی نقایص و کمبودهای مدل قبلی را رفع نماید پرداخته می شود.

اولین مدلی که قابلیت تحلیل و بکار گیری در سازمان جهت سنجش نوآوری را دارد تحقیقی است که توسط رنه کوردیرو در سال 1989 در دانشگاه راترفورد ایالات متحده آمریکا انجام شده است.

در این پژوهش یک دیدگاه کلی در زمینه سنجش عملکرد نوآوری در شرکت با استفاده از مدلی در زمینه سنجش نوآوری در سازمان ارائه شده است. جهت سنجش عملکرد نوآوری در سازمان مدیران نیاز به درک این نکته دارند که : چه شاخص هایی می بایستی مورد سنجش قرارگیرند، و اینکه در چه سطح و چه موقع. به همین منظور مدل ارائه شده شاخص های ورودی و خروجی را در سه سطح 2. سازمان 2. واحدهای فنی ( که شامل واحد تحقیق و توسعه می شوند( 4. واحد های تجاری ( شامل بازاریابی و تولید( و در سه مرحله برنامه ریزی، کنترل عملکرد و عملکرد کلی سازمان مورد ارزیابی قرار داده است. طبق گفته نویسنده این پژوهش، مدل ارائه شده دغدغه مدیران اجرایی را در زمینه توسعه محصولات، خدمات و فرآیند های نوآور در آینده را تقلیل می دهد و می تواند با استفاده از اطلاعاتی که از خروجی ها و منابع مورد استفاده در فرآیند نوآوری بکار برده شده است، در زمینه میزان منابع و ظرفیت های مورد نیاز جهت نوآور بودن سازمان در آینده تخمین زده و پیش بینی نماید.

از ان جاییکه یک کالا یا خدمت را می توان نوآور و جدید به حساب آورد که یک ایده نو را در بازار و در قالب محصول به مرحله تجاری سازی برساند، این مدل از این لحاظ که به سطوح مختلف سازمانی از جمله سطح استراتژیک، سطح فنی و تجاری سازی اهمیت داده است قابل توجه می باشد، لذا همانگونه که از مدل قابل مشاهده است ورودی ها و خروجی های تجاری سازی شده را به درستی مورد سنجش قرار داده است. علاوه بر این ادغام سطوح مختلف سازمانی با توجه به ورودی ها و خروجی ها، و سنجش هر کدام به صورت مجزا در مراحل نوآوری ( برنامه ریزی، اجرا( سبب ایجاد تعادلی کلی در تمامی اجزای سازمان جهت ارزیابی عملکرد شده است. با این حال هر مدلی دارای ضعف ها و محدودیت هایی می باشد که در این مدل می توان ضعف هایی را با توجه به مطالعاتی که صورت گرفته است برشمرد:

  • عدم توجه به دیگر مراحل فرآیند نوآوری:

فرآیند نوآوری شامل 5 مرحله: 2. تولید ایده 2. انتخاب 4. آزمایش 7 تجاری سازی 5. نشر و اجرا می باشد.

جهت پیاده سازی فرآیند نوآوری تولید ایده های متنوع و انتخاب یک ایده از میان آن ها می تواند در موفقیت و شکست نوآوری در شرکت تاثیر گذار باشد ( ماریلو، 2004( . با توجه به اینکه فرآیند نوآوری موفق می بایستی مراحل فوق را در بر داشته باشد و در هر مرحله بازخوری در زمینه امکان پذیری فرآیند صورت گیرد، می توان با قطعیت بیان کرد که مدل پیش رو از دو مرحله تولید و انتخاب ایده غافل مانده است، که همین امر سبب ضعف در مراحلی از قبیل برنامه ریزی و کنترل در فرآیند نوآوری مطابق با آنچه که در مقاله در مورد آن بحث شده است می گردد.

  • استفاده از مدل تکنولوژیک محور:

 طبق نظر محققان، نوآوری از راههای مختلفی مورد سنجش قرار می گیرد و ذکر این نکته مهم است که سنجش نوآوری برای محققان همیشه کاری طاقت فرسا و چالش بر انگیز بوده است. عموما در مطالعات، نوآوری به وسیله دو شاخص غیر مستقیم مورد سنجش قرار می گیرد که شامل: واحد تحقیق و توسعه و امتیاز ها ( پیتنت( می باشد. اما امروزه این نوع شاخص ها ضعف های بسیاری از خود نشان داده اند. واحد تحقیق و توسعه نشانگر ورودی در فرآیند نوآوری است که الزاما منجر به تولید تکنولوژی جدید یا بهبود فرآیندها و کالاها نمی گردد (  Flores & Magyar, 2009( . علاوه بر این تمامی نوآوری ها و ایده های جدید لزوما در آزمایشگاه واحد تحقیق و توسعه نشات نمی گیرند. بنابراین سنجش نوآوری با اتکای بر اطلاعات صرف واحد تحقیق و توسعه سبب ناچیز شمردن فرآیند نوآوری می گردد. با توجه به این محدودیت ها اطلاعات واحد تحقیق و توسعه از کمترین کاربرد . به عنوان شاخص سنجش نوآوری در سازمان به کار برده می شود. از طرفی هم مدل های نوآوری به دو دسته: 2 تکنولوژی محور که نمونه ی ابتدایی و اولیه مدل نوآوری می باشند و 2. بازار محور، که نمونه جدید از مدل ها می باشند تقسیم می گردند. در این روش گیرنده کالا و یا خدمت نوآور غیر فعال در نظر گرفته می شود و تاکید عمده بر واحد تحقیق و توسعه در راستای استفاده از تکنولوژی می باشد است. همانطور که در مدل مشاهده می شود واحد تحقیق و توسعه بعد از سازمان در مرحله دوم از سطوح اهمیت قرار گرفته است که این بیانگر عدم تعامل با مشتری و غفلت از نیاز بازار می باشد. در این نوع از مدل های تکنولوژیک محور انتقاد هایی صورت گرفته است به عنوان مثال: سادگی و جبرگرا بودن، و از طرفی عدم بازخورد میان مراحل فرآیند نوآوری می باشد.

بر اساس عوامل قوت و ضعفی که در این مدل برشمرده شد می توان به این نتیجه رسید که مدل تحلیل شده از نظر اینکه به برنامه ریزی جهت نوآور بودن در سازمان اشاره نموده است و از طرفی در خود تحقیق نیز آمده است که: "مدل پیش رو جهت تخمین نیازهای آینده سازمان جهت نوآوری بار بزرگی را از دوش مدیران اجرایی بر خواهد داشت"، مدل را تلاشی جهت کسب توانمندی و ظرفیت لازم جهت نوآوری در آینده توجه نموده است. از طرفی تمرکز اصلی این مدل بر واحد تحقیق و توسعه و تاثیر عوامل تکنولوژیکی بر نوآوری می باشد که با توجه به ضعف در اینگونه شاخص ها و عدم جامعیت آنها در سنجش نوآوری سازمان نمی توان این مدل را مدلی منسجم و یکپارچه به حساب آورد. پس از معرفی این مدل، در یک دوره زمانی حدودا بیست ساله واحد تحقیق و توسعه و سنجش آن در نوآوری مورد اهمیت وافری قرار گرفت و اکثر مدل های معرفی شده واحد تحقیق و توسعه را به عنوان شاخصی تاثیر گذار در نوآوری مورد تاکید قرار دادند. اما در همین راستا پژوهشی جهت سنجش عملکرد واحد تحقیق و توسعه توسط (  Lazzarotti, et al., 2011(  صورت گر فت، که بر اساس آن جهت سنجش واحد تحقیق و توسعه علاوه بر دیدگاه "سخت" –مقوله ای که در مدل های پیشین بیشتر بدان پرداخته شده است - بر دیدگاه "نرم" در سنجش نوآوری واحد تحقیق و توسعه نیز توجه گردیده است. در این پژوهش دیدگاه سخت با استفاده از تکنولوژی به عنوان محرکی جهت پیشبرد نوآوری در نظر گرفته می شود. از طرفی طبق تحقیقاتی که صورت گرفته است سیستم های نرم در سنجش نوآوری اهمیت بسزایی دارند. بنابراین می توان بر عوامل نرم در سنجش نوآوری از قبیل: دانش، اطلاعات، استراتژی و... اشاره نمود. با این تفاسیر می توان نتیجه گرفت که مدل معرفی شده توسط کوردیرو و مدل های دیگری که در سنجش نوآوری سازمان تا آن زمان ارائه شده اند بر عامل سخت که همان استفاده از تکنولوژی می باشند، تاکید ورزیده، در حالیکه وجه نرم سنجش عوامل نوآوری را نادیده گرفته است. لذا باتوجه به این کمبود ها نیاز به مدلی دیگر احساس می گردد آن هم مدلی که بتواند شاخص های نرم را مورد سنجش قرار دهد و تا حدودی بتواند ضعف های مدل پیشین را جبران نماید. با این تفاسیر و با شکاف ایجاد شده در مدل های سنجش نوآوری در سازمان مدل(  Tidd, 2001( ، معرفی می گردد. مدل الماس نوآوری 5 بعد را برای ارزیابی نوآوری در نظر گرفته است:

  • استراتژی:

در این بعد سه قلمرو مهم مورد تشخیص قرار می گیرد: اول، سازمان فرآیند مدیریت استراتژیک خود را به خوبی مدیریت نماید. دوم، نوآوری در تمامی سازمان و اجزای آن درک گردد. سوم، سازمان به درستی مکانیزم هایی را که در استراتژی شرکت تاثیر گذارند را اجرا نماید.

  • فرآیند:

این بعد از سنجش نوآوری در سازمان قدرت و انعطاف پذیری فرآیند توسعه محصول جدید در سازمان را در نظر می گیرد و اینکه آیا سازمان مورد نظر به تمامی جنبه های نیاز مشتریان توجه کرده است. در این بعد هم چنین توانایی سازمان در مدیریت فرآیند های درونی اش مورد سنجش قرار می گیرد.

  • سازمان:

این بعد دو حوزه اصلی مورد اهمیت قرار می گیرد: اول، ساختار سازمانی، ارتباطات و همکاری درون سازمانی در سطوح بالا و پایین و کل سازمان جاری باشد. دوم، سیستمی در سازمان پیاده سازی شود که کارکنان را برای تولید ایده های جدید تشویق نماید.

  • ارتباطات:

توانایی سازمان برای ایجاد روابطی پایدار با تهیه کنندگان، مشتریان، دانشگاهیان و دیگر صنایع به وجود آورد آن هم به جهت اینکه اطلاعات و دانش مورد نیاز سازمان از این طریق فراهم گردد.

  • یادگیری:

در این بعد چهار حوزه اصلی را می بایستی مورد سنجش قرار داد: اول، تلاش برای سنجش تعهد سازمانی در یادگیری و پیشرفت کارکنان. دوم، توانایی سازمان در جمع آوری دانش و اطلاعات از طریق پیوندها و ارتباطات ایجاد شده. سوم، توانایی سازمان برای یادگیری از عواملی که در موفقیت و شکست سازمان تاثیر گذارند. چهارم، توانایی شرکت در به اشتراک گذاری دانش در سراسر سازمان.

 

 

در تحلیل مدل معرفی شده توسط تید و همکاران در قالب چارچوب ارائه شده می توان گفت که این مدل به نحوی تمامی شاخص ها را در نظر گرفته است. از طرفی یکی از نقاط قوت این مدل را می توان در توجه به استراتژی سازمانی می باشد که به عنوان مهم ترین مقوله ای است که می تواند سازمان را در آگاهی از محیط بیرونی و درونی یاری نماید و دیدی بلند مدت تر و پایدارتری به سازمان نسبت به نوآوری القا نماید. از طرفی با توجه به روابطی که بین شاخص های نوآوری قابل مشاهده است دارای ضعف هایی نیز می باشد. به عنوان مثال می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • کل نگر بودن:

از آن جایی که در تحقیقات قبلی در زمینه سنجش نوآوری آمده است که عدم درک صحیح از مقوله ای که قصد سنجش آن داریم ما را در تشخیص درست انتخاب مولفه مناسب جهت شاخص مورد نظر باز می دارد و باعث می گردد شاخصی را مورد سنجش قرار دهیم که در سازمان از اهمیت چندانی در مسیر نوآوری برخوردار نباشد، که همین موضوع باعث هدر رفت انرژی، زمان و هزینه در سازمان می گردد. بنابراین مشکلی که در این مدل بسیار مشهود است عدم معرفی مولفه ها و معیارهایی جهت سنجش هر کدام از شاخص ها می باشد و نوآوری را در سازمان با دیدگاهی کلان نگریسته است. و به نحوی اولویت و برتری هر شاخص را در مراحل مختلف ذکر نکرده است و تمامی آن ها را در کنار هم و بدون هیچ گونه بازخوردی نشان داده شده است.

  • توجه صرف به خروجی:

از دیدگاه محققانی که در زمینه سنجش نوآوری در سازمان مطالعات انجام داده اند نوآوری فعالیتی بسیار پیچیده است و نمی توان یک مدل منسجم را به تمامی سازمان ها تعمیم داد و بکار گرفت. علاوه بر این موضوع غیر خطی بودن فرآیند نوآوری شدت پیچیدگی این موضوع را نیز دو چندان نموده است. غیر خطی بودن در فرآیند نوآوری به معنی بازخورد گرفتن هر کدام از مراحل از یکدیگر است. با توجه به این موضوع ضعفی که این مدل در بر دارد این است که به نظر می رسد تمامی شاخص های نوآوری به صورت کلی و بعد از اتمام مراحل خروجی محصول یا خدمت مورد سنجش قرار می گیرند. این نوع رویکرد بر خلاف فرآیندی است که در هر مرحله از نوآوری در چارچوب معرفی شده آمده است. بر اساس آنچه که تاکنون گفته شده است مدل پیش رو را می توان از نظر اینکه شاخص های مختلفی را بکار گرفته است مدل غیر منسجم و از طرفی با توجه به خروجی نگر بودن آن مدلی وابسته به توانایی های فعلی سازمان در زمینه نوآوری دانست. بدین معنی که تنها بر خروجی های سازمان متمرکز است و از برنامه ریزی ها و استراتژی هایی و توجه به ظرفیت هایی که جهت تولید نوآوری های آینده سازمان مورد نیاز می باشد چشم پوشی نموده است.

همانطور که از تحلیل این دو مدل قابل برداشت است این است که مدل های سنجش نوآوری در سازمان نگاهی درون گرا داشته و بیشتر بر توانایی های خود سازمان تاکید نموده اند. اما از سال 2006 هنگامیکه(  Chesbrough, 2006 )  اصطلاح نوآوری باز را معرفی نمود، سازمان ها دریافتند که رفع نیاز ها و کسب توانمندی های مورد نیاز جهت نوآوری در سازمان با نگاهی درونی قابل حصول نمی باشد. بنابراین مدیران ارشد اجرایی شرکت ها ناچار گشتند که در تمامی فرآیند های تحقیق و توسعه و دیگر قسمت ها از رویکرد مشارکتی و تعاملی با دیگر شرکت ها استفاده نمایند. به سبب تبیین پارادایم نوآوری باز، سازمان به عنوان یک نیروی فعال در بازار جهانی تکنولوژی فعالیت می نماید، و از طریق محیط بیرونی تکنولوژی و دانش مورد نیاز را دریافت می نماید و با استفاده از درونی کردن دانش بیرونی و بکارگیری آن، محصولات تولید شده ناشی از استفاده دانش بیرونی از طریق تجارت خارجی، فرانشیز و... را به فروش می رساند. با مهم تر شدن توجه به محیط بیرونی سازمان مدل های معرفی شده در سازمان بیشتر سمت و سویی بیرونی را در پیش گرفتند و در شاخص های سنجش خود محیط بیرونی را نیز تاثیر گذار دیدند. با توجه به این رویکرد مدل های معرفی شده از این تاریخ به بعد توجه به محیط خارجی را در دستور کار قرار دادند.

در اینجا جهت تبیین این رویکرد و برای روشن تر شدن این موضوع مدل مقاله ای که نوآوری باز را در سازمان مورد سنجش قرار داده است را مورد تحلیل قرار می دهیم.

این مدل نتیجه پژوهشی که با این رویکرد نوآوری باز توسط (  Michelino, et al., 2015) ، با استفاده از داده های گزارش سالیانه 126 شرکت فعال سرمایه گذار در واحد تحقیق و توسعه صنایع بیو دارویی و در خلال سال های 2008  تا 2012 صورت گرفته است، که درپی این تحقیق روشی برای سنجش میزان باز بودن فرآیند های نوآوری سازمان ها پیشنهاد گردید. مقاله عنوان شده نوآوری باز را به چهار بعد که شامل: هزینه ها و درآمد ها به دست آمده از فعالیت های نوآوری باز و سرمایه گذاری و عدم سرمایه گذاری نوآوری وابسته به عوامل ناملموس می باشد محدود کرده است. در پی تحقیق صورت گرفته یک چارچوب منسجم برای سنجش بعد مالی فرآیندهای بیرونی و درونی در نوآوری باز پیشنهاد گردید که از دیدگاه مدیریتی چارچوبی است که می تواند به وسیله شرکت ها در کنترل میزان باز بودن و هم در مقایسه تطبیقی جایگاهشان در برابر رقبا مورد استفاده قرار گیرد.

مدلی که در مقاله ارائه شده است در پی معرفی یک چارچوب حسابداری جامع برای نوآوری باز از طریق تعاریف هزینه، درآمد، سرمایه گذاری و هزینه های استهلاک و فرسودگی مرتبط با تمامی جنبه های نوآوری می باشد. به طور خاص صورت های مالی شرکت ها تبادلات واحد تحقیق و توسعه، مالکیت معنوی و دانش اکتسابی مد نظر می باشد. حتی اگر در سازمانی سه عامل ذکر شده ( واحد تحقیق و توسعه - مالکیت معنوی دانش( ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر داشته باشند بدین معنی که دانش واحد تحقیق و توسعه را توانمند، واحد تحقیق و توسعه در تولید مالکیت معنوی تاثیر داشته باشد و در نهایت در تولید دانش بکار گرفته شود از دیدگاه یک رویکرد باز می توان تراکنشات مختلف و مجزایی را برای هر کدام ترسیم نمود. با توجه به تبادل و تراکنشی که میان این سه عامل ذکر گردید می توانیم نوآوری باز را به عنوان پدیده ای چهار بعدی تعریف نماییم که در آن فرآیند های نوآوری می توانند ماهیتی درونی و بیرونی داشته باشند و تبادلات و تراکنشات دارای ماهیتی اقتصادی و مالی باشند. از یک طرف، فرآیند های درونی به وسیله هزینه ها و سرمایه گذاری ها، و فرآیند های بیرونی به وسیله درآمد ها و استهلاک سنجیده می شوند. از طرفی دیگر، تراکنشات به وسیله هزینه ها و درآمد ها و تبادلات مالی به وسیله سرمایه گذاری و استهلاک سنجیده می شوند. آنچه که به عنوان نقطه قوت این مدل می توان بدان اشاره نمود و در دیگر مدل های دیگر وجود ندارد این است که فرآیند نوآوری را شامل ورودی هایی دانسته است که جهت خروجی هایی قابل عرضه در بازار، با استفاده از دانش تحقیق و توسعه به وجود می آید. علاوه بر این بازخور موجود در بین واحد تحقیق و توسعه مدل را تا حدودی از خطی بودن خارج نموده است. از طرفی با وجود قوت هایی که در این مدل می توان یافت ضعف هایی را در بر دارد.

  • خروجی مالی:

 با توجه به نظر محققان، نوآوری شامل بکارگیری ایده ها و تفکرات نابی است که در جهت خلق محصول یا خدمت جدید بکار گرفته می شود. با این تفسیر می توان گفت که آنچه که در نهایت از یک خروجی فرآیند نوآوری انتظار می رود داشتن خدمت و محصول جدید قابل عرضه در بازار است. حال به واسطه این امر ممکن است با عرضه محصول و خدمت نوآور در بازار مشتریان و محیط بازخوردی منفی نسبت به آن داشته باشند و کالا و خدمت ارائه شده را کارآمد به حساب نیاورند. در نتیجه با این شرایط نوآوری شکست خورده محسوب می گردد و درآمدی عاید شرکت نخواهد گردید. لذا درآمد که به عنوان یکی از شاخص های خروجی در این مدل به شمار آمده است امری محتمل است. بنابراین این مدل قبل از شاخص درآمد نیازمند شاخصی جهت سنجش میزان پذیرش و چرایی عدم پذیرش در بازار به وسیله تحقیقات بازاریابی می باشد.

  • ابهام در ورودی و خروجی:

همانطور که در تحقیقات قبلی مشخص گردیده است و در ابتدای بحث اشاره ای نیز به آن شد، جهت داشتن یک نوآوری موفق وجود زیر ساخت هایی لازم است که با آن بتوان فرآیند نوآوری را پیش برد.

بنابراین ضعف عمده ای که در این مدل آشکار است عدم توجه به دیگر ورودی ها از قبیل: منابع انسانی، دانش، تکنولوژی جدید و .... می باشد است. از طرفی، هر فرآیند نوآوری شامل خروجی هایی است که فقط نمی توان آن ها را در مقوله درآمد و جنبه مالی خلاصه نمود از قبیل: پیتنت، دانش فرا گرفته شده در جریان فرآیند، مالکیت معنوی و ... است، که این مقوله نیز در مدل نادیده گرفته شده است.

بنابراین مدل پیش رو را از آن جهت که فرآیند نوآوری از قبیل: تولید و خلق دانش و ارتباط بین مراحل واحد تحقیق و توسعه به خوبی نشان داده است، و از طرفی هم به توانمندی های کنونی سازمان جهت نوآوری و هم ایجاد ظرفیت لازم جهت نوآوری در آینده تاکید کرده است می تواند به عنوان مدلی تقریبا جامع در نظر گرفته شود. اما از آن جایی که ارتباط میان مرحله آخر که خروجی می باشد با مرحله اول ورودی مشخص نشده است حالت خطی به خود می گیرد، علاوه بر این فقط به خروجی ها آن هم مالی توجه نموده است.

تا بدین جا با توجه به تحلیل هایی که انجام داده ایم می توان دو شاخص مهم در نوآوری، که در بسیاری از مدل ها بدان اشاره شده است را با پژوهشی که توسط (  Moos, et al., 2010) ، در آلمان و در نتیجه مرور 56 مقاله که هر کدام مدل هایی برای سنجش نوآوری در سازمان معرفی نموده اند جمع بندی نمود. طبق گفته این محققان عدم وجود مدلی یکپارچه و منسجم جهت سنجش نوآوری، پیشرفت پژوهش های انبوهی از محققان را با دشواری روبه رو ساخته است. بنابراین این تحقیق بر اساس مرور و مقایسه مدل های سنجش نوآوری در 56 مقاله، مدلی جامع تر و فراگیرتر جهت سنجش نوآوری در سازمان آن هم با استفاده از مرور ادبیات سیستم های نوآوری و مدیریتی ارائه کرده است. این تحقیق با استناد به مقالات و ادبیات موجود در زمینه سنجش نوآوری به دو مفهوم کلی در ادبیات که شامل: 2. سنجش ورودی محور 2. سنجش خروجی محور که می توان آنها را در 5 سطح: 2. صنعت 2. شبکه ( اجتماع( 4. شرکت 7. واحد کسب و کار 5. فرد اندازه گیری نمود دست یافته است، که در ابتدا لازم است به توجه به الگوهای مختلف در زمینه سنجش نوآوری بحث را ادامه داد.

الگوهای سنجش نوآوری:

  • تطبیق نوآوری در برابر خلق نوآوری:

تطبیق نوآوری به معنی ایده ها، محصولات یا خدماتی است که توسط شرکت انطباق یافته اند. خلق نوآوری به معنی تعداد محصولات یا خدماتی است که یک سازمان به بازار معرفی می نماید.

  • نوع نوآوری (محصول/خدمت در برابر فرآیند ) :

قسمت انبوهی از ادبیات سنجش نوآوری بر نوآوری خدمات و محصولاتی که به بازار عرضه می شوند متمرکز است. در حالیکه تعداد اندکی از مدل های سنجش نوآوری بر فرآیند کسب و کار سازمانی تمرکز کرده اند.

  • سنجش ورودی محور در برابر سنجش خروجی محور:

سومین رویکرد در چگونگی سنجش نوآوری تمایز میان ورودی محور و خروجی محور بودن است. مدل های سنجش ورودی محور بر منابعی که شرکت برای فعالیت های نوآوری بکار می بندد و عموما به وسیله سنجش تعداد کارکنان واحد تحقیق و توسعه، حجم بودجه این واحد و تعداد پروژه های واحد تحقیق و توسعه است تمرکز دارد. سنجش خروجی محور بر میزان و تعداد محصولات و خدمات جدید ارائه شده توسط شرکت تمرکز دارد.

این مقاله بر سومین الگو که همان سنجش ورودی محور و خروجی محور با چهار جایگاه ساختاری ( خارجی - داخلی میانجی تعدیل کننده( توجه کرده است. مدلی که برای سنجش نوآوری ورودی محور در سازمان ارائه شده است را می توان با مولفه های زیر مورد سنجش قرار داد:

گویه های سنجش ورودی نوآوری

  1. مدیریت به صورت فعالانه ای در جست و جوی ایده های نوآورانه است.
  2. نوآوری در مدیریت پروژه و برنامه سازمان پذیرفته شده است.
  3. نوآوری تکنولوژیکی بر اساس نتایج تحقیق مورد پذیرش قرار گرفته است.
  4. افراد برای ایده هایی که به درستی کار نمی کنند جریمه می گردند.
  5. نوآوری به عنوان فعالیتی بسیار ریسک پذیر پذیرفته شده است و مورد استقامت قرار می گیرد.
  6. نوآوری در فرآیند سازمان مورد تشویق قرار می گیرد.
  7. زیر ساخت های واحد تحقیق و توسعه شرکت افراد را در جهت پیشرفت و خلاقیت سوق می دهد.
  8. در کل مدیریت عالی سازمان تاکید بسیاری بر:
  • بازاریابی محصولات و خدمات دارد.
  • تعلیم واحد تحقیق و توسعه، رهبری و نوآوری.

مدل زیر برای سنجش نوآوری خروجی محور ارائه شده است که می توان با مولفه های زیر آن را سنجید:

گویه های سنجش خروجی نوآوری

  1. در مقایسه با دیگر صنایع، شرکت ما تمایل بیشتری به:
  • اول بودن در بازار به لحاظ نوآوری محصول و خدمت است.
  • اولین شرکت توسعه دهنده فرآیند تکنولوژی جدید است.
  • اولین شرکت پیشرو در تشخیص و توسعه بازار های جدید است.
  1. به عنوان پیشتاز تکنولوژی و نوآوری به شمار می رود.
  2. بخش اعظمی از سود شرکت ما برگرفته از محصولات و خدمات بهبود یافته و جدید می باشد.
  3. در مقایسه با دیگر رقبا در صنایع، شرکت ما محصولات و خدمات جدید بیشتری را به بازار معرفی می نماید.
  4. تعداد کاربرد های موفق پیتنت.

همانطور که از مدل معرفی شده مشخص است برخی از شرایط درونی و بیرونی بر نوآوری های ورودی و خروجی تاثیر می گذارند، که این همان عواملی است که می توان از آن به عنوان محیط داخلی و محیط خارجی نام برده شود. بنابراین طبق دسته بندی که این مقاله با استفاده از 56 مدل سنجش نوآوری در سازمان انجام داده است، به یک چارچوب تقریبا منسجمی جهت سنجش نوآوری در سازمان دست یافته است که شامل: نوآوری در ورودی، نوآوری در خروجی، محیط داخلی و محیط خارجی می باشد، که دو عامل آخری می توانند بر روی دو عامل ابتدایی تاثیر بگذارند و میزان موفقیت و شکست نوآوری را تغییر دهند.

به دلیل اینکه بیشتر مولفه های مورد سنجش قرار گرفته توسط این تحقیق در زمینه واحد تحقیق و توسعه به عنوان ورودی، و پیتنت ها به عنوان خروجی می باشد، می تواند به عنوان نقطه ضعفی در مطالعات پیشین لحاظ گردد. طبق گفته محققان واحد تحقیق و توسعه را نمی توان به عنوان سنجش ورودی نوآوری به حساب آورد، زیرا در تعریف نوآوری آمده است که: نوآوری شامل بکارگیری یک ایده جدید و عملی کردن آن که قابلیت عرضه در بازار را داشته باشد است. حال تحقیقات و نظریه های این واحد فقط در حد ابداع و اختراع می باشد و نمی توان آن را به عنوان نوآوری به حساب آورد. از طرفی دیگر طبق گفته محققان در مقالات پیتنت را هم نمی توان به عنوان شاخص خروجی ناشی از فرآیند نوآوری مورد سنجش قرار داد زیرا نوآوری هنگامی موفق است و می توان به نتایج آن اتکا نمود که قابلیت عرضه در بازار را داشته باشد و در نظر مصرف کننده به عنوان کالا یا محصولی که جنبه ها و ویژگی های جدیدی دارد جلوه نماید. پس با این تفاسیر این دو شاخص جهت سنجش نوآوری در سازمان دارای ضعف های عمیقی می باشند که می توانند یکپارچگی و جامع بودن مدل های معرفی شده را زیر سوال برند.

تاکنون بر اساس مدل ها به این نتیجه رسیدیم که یک فرآیند نوآوری از یک مرحله ورودی و خروجی تشکیل شده است و این فرآیند به نحوی در تمامی مدل ها تکرار شده است. حال بر اساس آنچه که گفته شد ما نیازمند مدل هایی می باشیم که توانمندی و ظرفیت های مورد نیاز سازمان را جهت برنامه ریزی بلند مدت نوآوری تحکیم نماید. ازآن جایی که اکثر مدل هایی که تحلیل نموده ایم تا حدودی بر توانمندی کنونی سازمان اشاره نموده اند، بدان معنا که نمره نوآوری سازمان را پس از نوآوری مشخص نموده اند، حال به مدلی که توانمندی ها و ظرفیت های مورد نیاز سازمان را جهت نوآوری آینده را مورد بررسی قرار دهد نیاز است. با توجه به این نیاز از میان مدل های معرفی شده مدل ارائه شده توسط (  Doroodian, et al., 2014)  در دانشگاه مالزی مدلی قابل تامل است.

طبق توصیف آن ها در یک محیط متغیر و به شدت رقابتی کسب و کار کنونی نوآوری به عنوان ابزاری قدرتمند و رقابتی مورد استفاده قرار می گیرد، و از آن جایی که نوآوری یک فرآیند پویا می باشد نیازمند تکامل پایدار و مدیریت توانمند می باشد.

بنابراین شرکت ها نیازمند کنترل و سنجش توانایی نوآوریشان جهت مدیریت فرآیند نوآوری می باشند. با این تفاسیر هدف مقاله عنوان شده توسعه یک معیار معتبر و ارزشمند جهت سنجش ظرفیت نوآوری می باشد. در این مقاله مدلی جهت سنجش ظرفیت نوآوری ارائه شده است که جهت آزمایش و منسجم بودن آن از داده های جمع آوری شده از 175 کسب و کار کوچک و متوسط در ایران استفاده شده است و با استفاده از آزمون های مختلف چهار بعد برای سنجش ظرفیت نوآوری در سازمان عنوان شده است:

موضوع تشخیص و سنجش فرآیند نوآوری و مهارت های مرتبط با آن برای اکثر شرکت ها موضوعی قابل توجه می باشد. چالش اصلی سنجش فرآیند های پیچیده ای است که بر ظرفیت نوآوری سازمان جهت اینکه سازمان به صورت بهینه ای مدیریت گردد تاثیر می گذارد. طبق تحقیقات تجربی در این زمینه، دریافته اند که اکثر سازمان ها فقط بر سنجش ورودی ها و خروجی ها از قبیل: هزینه ها، سرعت بازاریابی و تعداد محصولات جدید تمرکز می کنند و در این میان فرآیندهای نوآوری نادیده گرفته می شوند. بنابراین در این مطالعه سنجش نوآوری بر اساس فعالیت ها و مهارت های نوآوری است تا فرآیند خروجی و ورودی نوآوری. همانطور که در شکل مشهود است، براساس یافته های به دست آمده از مطالعه 175 کسب و کار کوچک و بزرگ توانایی نوآوری را به چهار گروه دسته بندی کرده اند که شامل: مدیریت تکنولوژی و دانش، مدیریت ایده، توسعه پروژه و توانایی های تجاری سازی می باشد. طبق نظر محققان دانش به عنوان کلیدی ترین عنصر مورد نیاز در نوآوری محسوب می گردد. و اینکه یک نوآوری محصولی بر خاسته از ایده و یک فکر جدید ناشی از دانش است. لذا این موارد را می توانیم به عنوان پیش زمینه یک نوآوری موفق در مدل بالا بیابیم. با این حال می توان به ضعف های زیر نیز در مدل بالا اشاره کرد:

عدم توجه به دیگر شاخص ها: همانطور که در مقاله نیز ذکر شده است اکثر مطالعات صورت گرفته در زمینه سنجش نوآوری در سازمان تمرکزشان بر روی ورودی و خروجی نوآوری می باشد و عمدتا از فرآیند نوآوری غافل مانده اند. در حالی که ذکر این نکته قابل اهمیت است که نوآوری در صدد تقلیل و یا به عبارتی استفاده بهینه از ورودی ها جهت افزایش بهره وری در محصولات و خدماتی که به عنوان خروجی ارائه می گردند است تا بتوان از این طریق جهت کسب سود برای سازمان و ذینفعان آن در زنجیره تامین نائل آمد و در کسب مزیت رقابتی پیشتاز گشت. لذا می توان با اطمینان گفت، تا وقتی که درآمد به دست آمده ناشی از خروجی های قابل عرضه در بازار نسبت به هزینه هایی که سازمان در ابتدا برای فرآیند نوآوری سرمایه گذاری کرده است بیشتر نباشد، نوآوری متحمل شکست گشته است و فرآیند تبدیل داده ها به ستاده ها از عدم کارایی برخوردار بوده است. بنابراین کارایی و تمرکز بر فرآیند نوآوری زمانی می تواند به عنوان نقطه تمرکز در سنجش نوآوری مورد اهمیت قرار گیرد که از سودآور بودن فرآیند نوآوری اطمینان حاصل کرد، که این امر منوط به کیفیت ورودی ها و خروجی های نوآوری می باشد.

این بدان معنا نیست که مرحله فرآیند نوآوری در سازمان مهم نمی باشد بلکه به این معناست که نوآوری فعالیتی است که در سه مرحله: ورودی - فرآیند و خروجی خلاصه می گردد و وجود این سه مرحله در کنار هم لازم و ضروری می باشد.

  • سطوح نوآوری در سازمان:

 طبق مطالعات صورت گرفته از مقالات متعدد سطوح سنجش نوآوری در سازمان در سه سطح استراتژیک ( عملکرد کلی سازمان( تحقیق و توسعه تجاری سازی صورت می گیرد (  Cordero, 1989) . از طرفی عوامل و شاخص های بسیاری در زمینه سنجش نوآوری و ظرفیت نوآوری سازمان دخیل اند، که می توان به فرهنگ سازمانی، کارکنان توانمند، رهبری سازمان و ... اشاره نمود. با این تفاسیر مدل ارائه شده توجه صرف خود را بر روی فرآیند سازمان قرار داده است که این بدان معنی است ظرفیت نوآوری سازمان را در فرآیند نوآوری خلاصه کرده است و عملکرد سازمان را که ناشی از ظرفیت نوآوری بکار بسته شده در دیگر سطوح از قبیل عملکرد کلی سازمان و تجاری سازی نادیده گرفته است. مادامی که خروجی های قابل عرضه در بازار، منابع ورودی واحد تحقیق و توسعه و منابع واحد تجاری در جهت ارزیابی عملکرد کلی سازمان ناشی از ظرفیت نوآوری سازمان سنجیده نشود مدل از جامعیت و یکپارچگی خارج است.

  • عوامل درونی و بیرونی:

همانطور که از مطالعات پیشین مشهود است، نوآوری فرآیندی می باشد منعطف و پیچیده و بسیار متاثر از عوامل محیطی که دو بعد عوامل بیرونی و عوامل درونی فرآیند نوآوری را تحت تاثیر قرار می دهند و عملکرد نوآوری را پیچیده می سازند، لذا جهت سنجش نوآوری در سازمان می بایستی عواملی را که بر نوآوری تاثیر می گذارند نیز شناسایی و مورد سنجش قرار گیرند. آگاهی از محیطی که سازمان در آن کار می کند سازمان را در انتخاب انواع نوآوری کمک می نماید. به عنوان مثال طبق تحقیقات صورت گرفته به وسیله (  Baldwin & Sabourin, 2000) ، رقابت که مقوله ای بیرونی و تاثیر گذار بر نوآوری است در محیط رقابتی شدید سطوح بالاتری از نوآوری فرآیند در سازمان را می طلبد در حالی که، همین امر در شرایطی با رقابت متعادل میان رقبا نوآوری محصول را در سازمان بر می انگیزد. بنابراین مشهود است که عوامل بیرونی در انتخاب استراتژی در سطح کلان سازمان امری حائز اهمیت می باشد. از آن جایی که مدل این مقاله عوامل درونی و بیرونی را مورد سنجش قرار نداده است نمی توان ظرفیت نوآوری سازمان را به درستی مورد سنجش قرار داد. به عنوان مثال: با فرض اینکه نمره ظرفیت نوآوری در سازمان با استفاده از این مدل در حد مطلوبی باشد اما مدیریت سازمان که از عوامل درونی است از نوآوری حمایت ننماید و یا اینکه فرهنگ سازمانی نوآوری در سراسر سازمان به وسیله افراد مورد قبول قرار نگیرد، با توجه به این موارد و عدم توجه مدل به عوامل درونی و بیرونی قطعا نمره ظرفیت نوآوری سازمان نمره حقیقی نمی باشد و فقط می توان فرآیند نوآوری را با آن سنجید.

با توجه به آنچه گفته شده نیاز به مدلی که هم توانمندی های یک سازمان را مورد سنجش قرار دهد و هم نگاهی کلی به نوآوری های ورودی و خروجی داشته باشد تشدید می گردد. لذا در همین راستا مدلی توسط (  Edison, et al., 2013 ،) جهت سنجش نوآوری در صنایع تولید نرم افزار معرفی گشته است. در این تحقیق شاخص های سنجش نوآوری به 5 دسته تقسیم می شوند که عبارتند از: 2. عوامل تعیین کننده 2. ورودی ها 4. خروجی ها 7. عملکرد ها 5. فعالیت ها. که هر کدام از آنها با گویه هایی مورد سنجش قرار می گیرند. مدل زیر نتیجه سنجش شاخص های نوآوری در صنایع نرم افزاری را نشان می دهد.

این مدل جهت سنجش نوآوری در شرکت های نرم افزاری صورت گرفته است که حاصل مرور سیستماتیک مقالاتی می باشد که در مطالعات پیشین آورده شده است. در این مطالعه اینگونه گفته شده است که سازمان ها برای بقا در محیط متلاطم نیازمند نوآوری پایدار می باشند که همین امر سبب کسب مزیت رقابتی برای سازمانها و سبقت گرفتن از رقبا می گردد. برای دست یابی به این امر یعنی نوآوری پایدار یک درک عمیق از نوآوری، فعالیت ها و مکانیزم های مکمل آن لازم می باشد. درک مفهوم نوآوری فقط از طریق سنجش و ارزیابی فرآیند نوآوری قابل دست یابی می باشد. در این مدل معیارهایی جهت سنجش نوآوری معرفی شده اند که شامل: 2. عوامل تعیین کننده 2. ورودی ها 4. فعالیت ها 7. خروجی 5. عملکرد می باشند. در این مدل میان شاخص های سنجش نوآوری یک بازخورد وجود دارد که بیانگر این است که مدل خطی خارج شده است و همین امر مطابق است با اظهارات (  Athanassopoulou & Johne, 2004 (  Avlonitis, et al., 2001) ، که بیان می دارند

نوآوری در سازمان یک فرآیند خطی نمی باشد و نیازمند گرفتن بازخور در هر مرحله از پیشرفت خود می باشد. مرور سیستماتیک که با بهره گیری از روشهای آماری در ترکیب نتایج، به برآوردی واحد و مشخص در پاسخ به سؤال مربوطه دست می یابد و لذا از توان و اعتبار بالایی در نتیجه گیری و تصمیم سازی برخوردار است. بنابراین از آنجایی که این مدل در پی مرور سیستماتیک ادبیات به وجود آمده است از قابلیت اعتبار بالایی برخوردار می باشد. با این وجود این مدل دارای ضعف هایی می باشد که در زیر به ان ها اشاره میگردد:

  • عدم تعمیم به دیگر سازمان ها:

از آن جایی که این مدل جهت سنجش نوآوری در شرکت های نرم افزاری طراحی شده است قابلیت تعمیم به دیگر شرکت ها که به نحوی با این سازمان در ارتباط اند را ندارد. همانطور که مستلزم است در صنایع تولیدی و خدماتی سنجش نوآوری امری مهم و بدیهی است اما از آن جایی که تعاریف مختلفی از نوآوری در هر سازمانی به میان آمده است و اینکه هر سازمان و شرکتی تلاش کرده است نوآوری را با توجه به شرایط سازمانی و محیطی خود تعریف نماید، تاکنون توافق و چارچوبی کلی و منسجم جهت سنجش شاخص های نوآوری ارائه نشده است، که همین امر ادعاهای (  Jensen & Webster, 2004(  مبنی بر فقدان مدلی عام جهت سنجش نوآوری در سازمان را بیان می دارد. در نتیجه مدل پیش رو مبرای از تعمیم پذیری است و شکاف به و جود آمده در ادبیات مبنی بر فقدان چاچوبی منسجم جهت سنجش نوآوری را پر نمی کند.

  •  توجه به سطوح تکنولوژیک نوآوری و عدم توجه به دارایی های ناملموس:

به دلیل اینکه دارایی های ناملمو س از حالت فیزیکی خارج اند مشکلات عدیدی در سنجش آنها وجود دارد. در حالیکه دارایی های ناملموس نشانگر دانش و مجموعه ای از مهارت های سازمانی است، به عنوان نیروی محرکی جهت ادغام دانش و تبدیل آن به محصولات و خدمات و دیگر فرآیند های نوآورانه محسوب می گردند. یکی از مهم ترین معیار های سنجش دارایی ناملموس سرمایه انسانی می باشد که شامل : دانش و مهارت های کارکنان می باشد(  Jarboe & Furrow, 2008( . به توجه به این مباحث ضعف اصلی که در این مدل وجود دارد عدم توجه به سنجش دارایی های ناملموس می باشد.

  • رهبری تحول گرا:

به عنوان مهم ترین عامل اثر گذار بر نوآوری است و بسیاری از مطالعات نشان داده اند که رهبری تحول گرا تاثیر مثبتی بر نوآوری سازمانی دارد. رهبری تحول گرا می تواند زیر دستان را در فعالیت های خلاقانه ترغیب نماید، و می تواند در ایجاد فضای حمایتی از خلاقیت و جوی متناسب با فرآیند های سازمانی بسیار تاثیر گذار باشد (  Tushman, 1997( . علاوه بر این موارد تاثیر رهبری تحول گرا بر موفقیت بازار نیز تاثیر بسزایی دارد. همانطور که از مطالعات پیشین مشهود است رهبری با ترکیب دو مقوله عوامل داخلی و خارجی نقش بسزایی در عملکرد شرکت در فرآیند های نوآوری را ایفا می نماید، بنابراین می بایستی به درستی در فرآیند نوآوری سازمانی مورد سنجش قرار گیرد. در نتیجه با اطمینان می توان این نقد را به مدل وارد کرد که عامل رهبری که تمامی شاخص های معرفی شده را به نحوی تحت تاثیر قرار می دهد نادیده گرفته شده است.

  • فرهنگ سازمانی:

در بخش کثیری از ادبیات نوآوری فرهنگ را با عنوان محور و اهرم اصلی نوآوری سازمانی تعریف کرده اند و ادعا کرده اند که برقرار کردن فرهنگ نوآورانه در سازمان منجر به کسب مزیت رقابتی متمایزی نسبت به رقبا خواهد شد. به زعم (  Tushman, 1997( ، فرهنگ سازمانی در قلب نوآوری قرار گرفته است. این دو همانند دیگر محققان بر این باورند که فرهنگ از راههای متعددی بر خلاقیت و نوآوری در سازمان اثر می گذارد. علاوه بر این در مبانی ادبی بر وجود یک رابطه قوی میان نوآوری و فرهنگ تاکید شده است. به عنوان مثال اینگونه اظهار شده است که سطوح نوآوری سازمانی با فرهنگی که بر توسعه یادگیری و مشارکت در تصمیم گیری تاکید می نماید در ارتباط است (  Hurley & Hult, 1998( . بنابراین آشکار است که می بایستی تلاش بیشتری در زمینه توسعه معیارهای سنجش معتبر جهت ارزیابی فرهنگ نوآور سازمانی اختصاص یابد. در نتیجه مدل پیش روی از آن جهت که فرهنگ سازمانی را مورد سنجش قرار نداده است و مبانی نظری جهت ارزیابی آن معرفی ننموده است دچار ضعف می باشد. حال با بررسی این مدل های برجسته در ادبیات نوآوری در بخش بعدی با استفاده از شاخص هایی که استخراج نموده ایم یک چارچوبی کلی را برای سنجش نوآوری در سازمان را ارائه خواهیم داد.

 یافته ها

با تحلیل مدل های مختلف به وضوح می توان عدم وجود یک مدل منسجم جهت سنجش نوآوری سازمان پی برد که این نشان از پیچیدگی پیش از حد نوآوری و تعریف کردن استراتژی نوآوری هر سازمان با توجه به شرایط محیطی که در آن قرار گرفته است دارد. از طرفی با تحلیل مقالات و مدل های مختلف می توان به روند تکاملی مدل ها علم پیدا کرد. همانطور که در ابتدای تحقیق گفته شده مبنای اصلی مقاله بر اساس نسل های سنجش نوآوری و شاخص های پس نگر و پیش نگر تعریف می گردد.

به عنوان مثال در مدل اول که توسط (  Cordero, 1990( ، معرفی شده بود، مدلی خطی نسل اول و پس نگر بوده اما در مدل آخر که به وسیله (  Edison, et al., 2013(  ارائه شده است می توان به وضوح استفاده از شاخص های نسل چهارم که همان فرآیند نوآوری است را مشاهده نمود و گذشته از آن بازخورد و تعاملی که میان مراحل مختلف صورت گرفته است نشان از غیر خطی بودن و انعطاف پذیری در مدل دارد که با توجه به شرایط محیطی تغییر پذیر قابل توجه است. علاوه بر این با اندکی اغماض می توان گفت که مدل ادیسون هر دو شاخص پیش نگر و پس نگر را تا حدودی و نه بطور کامل بکار گرفته است.

حال از آن جایی که تحقیق پیش رو در پی تحلیل مدل ها بوده است تا با استفاده از دانش و شاخص هایی که در مدل ها معرفی گشته به ارائه مدلی منسجم تر و یکپارچه تر معرفی نماید در این قسمت بر آنیم تا با استفاده از شاخص هایی که در مدل های قبلی معرفی گردیده با اندکی تغییرات مدلی منسجم تر و یکپارچه تر معرفی نماییم، که نتیجه خلاصه مدل ها را در شکل زیر مشاهده خواهید نمود:

همانطور که در بالا توضیح داده شد هر سازمانی برای سنجش نوآوری خود نیاز به ابزاری منسجم جهت سنجش دارد. با این رویکرد مدل بالا جهت سنجش نوآوری ارائه گردید. در ابتدا لازم است این نکته را بیان نمود که طبق مطالعات پیشین و با توجه به مدل های ارائه شده توسط صاحب نظران اکثر مدل ها فرآیند نوآوری را در سه مرحله که شامل: ورودی، فرآیند، خروجی می باشد می باشد خلاصه نموده اند (  Rose, et al., 2009( . هر چند که محققانی از جمله (  Lev, 2000(  نوآوری را در سه مرحله تحقیق، توسعه، تجاری سازی خلاصه نموده است. با این رویکرد در این چارچوب فرآیند سنجش نوآوری را در سازمان را در سه مرحله: ورودی، فرآیند، خروجی دسته بندی نموده ایم که هر کدام از این مراحل دارای شاخص هایی خاص جهت سنجش نوآوری می باشند. از طرفی با توجه به توافق محققان مبنی بر اینکه نوآوری فرآیندی غیر خطی و پیچیده ای می باشد که در هر مرحله می بایستی بازخورد هایی ناشی از موفقیت و یا عدم موفقیت به مراحل قبلی انعکاس داده شود تا با استفاده از دانش به وجود آمده فرآیند نوآوری بهبود یابد، بازخورهایی را بین سه مرحله به رسم نموده ایم تا فرآیند نوآوری را از حالت خطی درآوریم و در بین مراحل نوعی بازخورد ایجاد نماییم.

  • ورودی:

عموما فعالیت نوآوری ورودی های متنوعی را می طلبد ورودی هایی که می توان آن ها را در دو گروه ورودی های ملموس و ناملموس قرار داد. ورودی های ملموس شامل جنبه ای فیزیکی و هزینه ای می باشند. ورودی های ملموس خود به دو نوع دارایی های جاری: شامل اقلامی می شوند که در انتهای سال مالی می توان آن ها را تبدیل به پول کرد، دارایی های ثابت: که به هیچ وجه نمی توان آنها را فروخت به دلیل اینکه تدوام فعالیت یک کسب و کار به وجود آن ها وابسته است. ورودی های ناملموس دارای جنبه فیزیکی نیستند (  Blair & Wallman, 2000(  (  Jarboe & Furrow, 2008( . ورودی های ناملموس عموما در ادبیات اقتصادی به عنوان دارایی های دانشی و در ادبیات مدیریت کسب و کار با عنوان دارایی های فکری خطاب می گردند. از آنجایی که تمامی فعالیت نوآوری وابسته به منابع ورودی می باشد و کیفیت منابع ورودی در میزان خروجی ناشی از نوآوری تاثیر گذار است، دانش در میان ورودی های ملموس و ناملموس به عنوان ورودی کلیدی نوآوری محسوب می گردد. همانطور که از مفهوم نوآوری مشخص است نوآوری شامل به کار بستن دانش در جهت فعالیت های خلاقانه می باشد. با این حال نوآوری نمی تواند بدون درک منابع، ابزارها، تکنولوژی، مواد اولیه و... به وقوع بپیوندد. این بدان معناست که هردو ورودی ملموس و ناملموس جهت داشتن فرآیند نوآوری موفق و پایدار در سازمان ضروری است و کلید تمامی این امور به وسیله دانش قابل انجام است.

  • فرآیند:

این مرحله پیوندی است میان ورودی و خروجی های ناشی از فعالیت نوآوری که در این مرحله واحد تحقیق و توسعه و تجاری سازی عملیات فرآیند نوآوری را تکمیل می نمایند. طبق تعریف دستورالعمل( Oslo manual, 2005(  ، واحد تحقیق و توسعه به عنوان فعالیتی خلاقانه بر اساس روشی سیستماتیک جهت افزایش سهم دانش که شامل: سهم دانش افراد، فرهنگ و جامعه است تعریف می گردد، آن هم دانشی که در جهت تولید روش و فنون جدید مورد استفاده قرار می گیرد.

براساس تحقیقات صورت گرفته تحقیق و توسعه 4 نوع فعالیت را در بر می گیرد: 2. تحقیق بدوی: که شامل تحقیق تجربی یا تئوریکی می باشد و در جهت جذب دانش جدید بدون به کار بستن آن صورت می گیرد. 2. تحقیق کاربردی: تحقیق کاربردی: به منظور کشف دانش جدید با نگرشی به سمت یک هدف خاص و نهایی صورت می گیرد. 4. تحقیق و توسعه تجربی: فرآیندی است سیستماتیک که با استفاده از دانش به دست آمده از تحقیق منجر به تولید مواد، محصولات و خدمات یا فرآیندهای جدید می گردد.

در مدل پیش روی فرآیند نوآوری را به دو بخش تحقیق و توسعه و تجاری سازی تقسیم شده است. فرآیند نوآوری بر رویکرد فرآیند بالا دستی که همان واحد تحقیق و توسعه و فرآیند پایین دستی تجاری سازی تمرکز دارد. این رویکرد و این مرحله به عنوان اساس مطالعات سنجش نوآوری در نظر گرفته شده اند. البته ذکر این نکته مفید است که طبق مطالعات صورت گرفته از محققان پیشین نوآوری و سنجش آن را در دو مرحله ورودی و خروجی خلاصه نموده اند و مرحله تحقیق و توسعه را که در این مدل به عنوان فرآیند در نظر گرفته شده است را به عنوان ورودی نوآوری در نظر گرفته اند (  Moos, et al., 2010( . اما از آن جهت که سنجش و کیفیت خروجی حاصل از نوآوری متاثر از ورودی های ملموس و ناملموس می باشند لازم است تا مواد و تجهیزات مورد نیاز نوآوری را در مرحله ای مجزا مورد بررسی قرار دهیم. این مرحله دارای فرآیندی غیز خطی و زنجیری می باشد بدین معنی که واحد تحقیق و توسعه به عنوان زیر فرآیندی بالا دستی در نظر گرفته می شود. از ویژگی های این بخش این است که با دانش برگرفته از محیط بیرونی ( رقبا، دولت، مشتری و...( و با توجه به توانمندی های داخلی ( فرهنگ، رهبری، مشارکت و...( ورودی های ملموس و ناملموس را در جهت تولید محصولات و خدمات جدید بکار می گیرد. در این مرحله پس از طراحی محصول و خدمت جدید آن را به صورت پیش فرض تست می نمایند که در صورت گرفتن پاسخی مثبت وارد مرحله تجاری سازی یا همان واحد پایین دستی در ابعاد وسیع تری می گردد. در این مرحله محصول و خدمت جدید با استفاده از رویکردها و شیوه های نوین بازاریابی و تولید به بازار عرضه می گردند. پس از ورود به بازار و با توجه به بازخوردهای گرفته شده از میزان فروش و نمایل مشتریان نسبت به خرید معایب و یا مزایای محصول و خدمت جدید را با استفاده از مهندسی مجدد و برنامه ریزی کسب و کار بهبود میابد و به صورت دانشی کاربردی به مرحله بالا دستی که همان واحد تحقیق و توسعه می باشد باز می گردد.

  • خروجی:

مدیران یک شرکت که بر روی واحد تحقیق و توسعه سرمایه گذاری کرده اند نیازمند این هستند که عملکرد یا خروجی محصول وخدمت تولید شده را جهت تعیین اینکه آیا سرمایه گذاری در سازمان حاصل شده است یا نه؛ و اینکه آیا حداکثر تولید و بهره وری ناشی از نوآوری در سازمان حاصل گردیده و سازمان به اهداف ناشی از فعالیت نوآوری دست پیدا کرده است یانه، مورد سنجش قرار دهند. به دلیل اینکه بیشتر شرکت ها و کسب و کارهای کوچک با هدف کسب سود به نوآوری دست می زنند جهت سنجش میزان عملکرد ناشی از خروجی های نوآوری عرضه شده در بازار می بایستی سنجش صورت گیرد، آن هم سنجشی که ترکیبی است از خروجی ها و منابع ورودی. این بدان معنی است که سود به دست آمده ناشی از خروجی ها عبارت است از تفاوت میان میزان سرمایه گذاری در ورودی ها ( ملموس، ناملموس( و میزان سود عایدی ناشی از فروش خروجی ها، که با این نسبت می توان میزان کارایی و بهینه بودن کل فرآیند نوآوری را مورد سنجش قرار داد.

همانطور که از شکل بالا قابل درک است خروجی فرآیند نوآوری را در دو بخش نهایی و سرمایه نوآوری دسته بندی شده است. این مرحله که در ادامه مرحله قبلی صورت می گیرد به عنوان آخرین گام ارائه محصول و خدمت نوآور به بازار است. تمامی فعالیت هایی که با استفاده از دانش واحد تحقیق و توسعه و فعالیت های بازاریابی و مهندسی در واحد تجاری سازی بر روی منابع و ورودی ها صورت گرفته است در خروجی های قابل عرضه در بازار نمود پیدا می کند. همانطور که مشهود است شاخص های مختلفی را می توان در سنجش خروجی ها مورد استفاده قرار داد. با این حال اکثر مقالات گذشته از سنجش محصول و خدمت نهایی بر پیتنت تمرکز وافری دارند و این مقوله را به عنوان خروجی اصلی فعالیت نوآوری در نظر می گیرند. با این وجود بسیاری از محققان با این رویکرد مخالف اند (  Wolfe, 1994( ، و بر این عقیده می باشند که استفاده از پیتنت به عنوان شاخصی جهت سنجش خروجی نوآوری به دلیل اینکه پیتنت ها نشانگر اختراع می باشند نه نوآوری، و علاوه بر این از آنجایی که تعریف نوآوری عبارت است از بکارگیری ایده جدید در جهت تولید محصول و خدمتی که قابلیت عرضه در بازار را داشته باشد، قابلیت سنجش نوآوری را ندارد. با این تفاسیر چارچوب ارائه شده پیش رو در صدد سنجش سنجش مقوله پیتنت به عنوان خروجی حاصل از فرآیند نوآوری نمی باشد و به دیگر شاخص ها اهمیت بیشتری می دهد. همانطور که مشخص است پس از ارائه محصول و خدمت جدید به بازار بازخوردهایی مبنی بر ضعف و قدرت در قالب مالکیت مالکیت معنوی - توانمندی ها دوباره به چرخه ورودی و فرآیند نوآوری باز می گردد تا در مراحل بعدی تولید بهبودهایی در فرآیند صورت گیرد.

نتیجه گیری وپیشنهادها

همانطور که در خلال تحلیل مدل ها نیز بدان اشاره گردید اکثر مدل ها سنجش نوآوری را بر اساس دو شاخص: ورودی و خروجی نوآوری تقسیم بندی کرده بودند و در اکثر مطالعات به عنوان مثال: واحد تحقیق و توسعه را به عنوان ورودی در نظر گرفته بودند. در حالیکه مشهود است که واحد تحقیق و توسعه شامل فعالیت هایی است که پیوندی میان ورودی و خروجی را ایجاد می نماید. به عبارتی این واحد منابع و تجیهزات خام و اولیه را دریافت می نماید و با توجه به دانشی که از محیط درونی سازمان ( کارکنان، استراتژی، توانایی جذب(، و از محیط بیرونی سازمان ( تقاضای مشتریان، فعالیت های رقبا، قوانین دولتی(، به دست می آورد در صدد تبدیل آنها به ستاده هایی است که قابلیت عرضه در بازار را داشته باشند و منجر به نوآوری موفقی در محیط گردند. بنابراین مدل ارائه شده سنجش نوآوری را به سه مرحله: ورودی، فرآیند و خروجی دسته بندی نموده است. این مدل را می توان همراستا با مراحل تکامل شاخص های سنجش نوآوری را که به وسیله Milbergs & Vonortas., 2004( (  در چهار نسل ارائه شده است دانست، که طبق نظر آن ها شاخص های سنجش نوآوری چهار دوره تکامل را طی می نمایند که در جدول زیر خلاصه ای از آن تشریح شده است:

 

  • نسل اول شاخص های سنجش نوآوری یک مفهوم خطی از نوآوری را منعکس می نماید که متمرکز بر ورودی هایی از قبیل: سرمایه گذاری در بخش واحد تحقیق و توسعه و مسائلی از این نوع نموده است که در جدول زیر مشاهده می نمایید.
  • نسل دوم شاخص های سنجش نوآوری خروجی هایی هستند که در نتیجه فعالیت های صورت گرفته و تکمیل شده ورودی های به وجود آمده اند.
  • نسل سوم متمرکز بر ارائه مجموعه ای از شاخص های قوی تر بر اساس مطالعات میدانی و یکپارچه سازی داده های عمومی در دسترس بوده است.
  • نسل چهارم شاخص ها بر اساس دانش اقتصاد شبکه ای تدوین شده اند و تاکنون به عنوان تنها شاخص های اصلی در زمینه سنجش نوآوری بکار گرفته شده اند.

از طرفی با استناد به ادبیاتی که در مراحل قبل تر مبنی بر دو شاخص نمره ای کنونی و آینده نگر در نوآوری اشاره نمودیم، که می توان هر کدام از آنها را شاخص پس نگر و پیش نگر نامید. در اینجا می توان این نکته را بیان کرد که اکثر مدل های پیشین در تلاش جهت سنجش نوآوری پس نگر یا پیش نگر بوده اند. اما در مدل ارائه شده توسط این تحقیق به وضوح قابل درک است که هم به شاخص پس نگر ( میزانی که خروجی های ما تاکنون نوآور بوده است( و هم شاخص پیش نگر ( میزانی که در آینده پیش بینی می شود که خروجی های نوآور داشته باشیم( توجه شده است. بنابراین در این مدل نمره نوآوری پس نگر شامل: خروجی هایی است که سازمان تاکنون با توسل به تجهیزات، مواد و فرآیند هایی که در سازمان داشته است، و در مقابل نمره نوآوری پیش نگر که شامل دو نوع: قابل کنترل ( نمره نوآوری در فرآیند، ورودی و محیط درونی سازمان( و غیر قابل کنترل ( نمره محیط بیرونی سازمان( می باشد که با توجه به شاخص های سنجشی که در مدل ارائه گشته است می توان نمره ای جهت سنجش نوآوری در آینده سازمان تعیین نمود. نمره ای که بیانگر این است که آیا سازمان در آینده از قابلیت نوآوری برخوردار است و توانمندی لازم را جهت نوآور بودن را دارد یا نه.

منبع :

 نصرتی, سعید؛ ناصر مطهری فریمانی و علیرضا خوراکیان، ۱۳۹۵، ارایه مدلی جهت سنجش نوآوری در سازمان، کنفرانس جامع علوم مدیریت و حسابداری، تهران، دبیرخانه کنفرانس جامع علوم مدیریت و حسابداری،